خدمات وبلاگ نویسان جوان انجا که حرف از عشقو عاشقیست جایی برای من آواره نیست

انجا که حرف از عشقو عاشقیست جایی برای من آواره نیست


http://www.aftablog.com/uploads/m/mostafa210/88431.jpg

از یک عاشقِ شکست خورده پرسیدم:

بزرگ ترین اشتباه؟

گفت: عاشق شدن...

گفتم: بزرگ ترین شکست؟

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترین درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترین غصه؟

گفت: یک روز چشم های معشوق رو ندیدن...

گفتم: بزرگ ترین ماتم؟

گفت: در عزای معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترین عشق؟

گفت: شیرین و فرهاد...

گفتم: زیباترین لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترین رویا؟

گفت: به معشوق رسیدن...

پرسیدم: بزرگ ترین آرزوت؟

اشک توی چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت:

مرگ....



+نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند 1390 ساعت07:12 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

میخام به یکی خودش

   میدونه کیه بگم با همه

  نامهربونیهات بازم میگم

         دوست دارم

   .Ilove you.  

      negin 

        از عشق

 

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"*دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟


من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم


ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون


عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دلیل میخواد؟

نه!معلومه كه نه!!

پس من هنوز هم عاشقتم

نظره تو چیه؟


+نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت07:26 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
 
 
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.
 

 دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
 
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….
 
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

+نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند 1390 ساعت07:20 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://deborah.persiangig.com/165/axe.sub.ir_6dfsre_iietd_7.gif
التمــــاس مــال دیـــروز بـــود ...
مـــال وقتـــی کـــه بـچـــه بـــودم
امـــروز ...
مــی خـواهــی بــروی؟
خداحــافــظــ...

+نوشته شده در شنبه 29 بهمن 1390 ساعت10:39 ب.ظ توسط farbod | نظرات |



http://bahar20225118.persiangig.com/14.jpg

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبا تیر و کمان غرورت سنگ میزنیبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبر شیشه های بی قراریم .بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comزنگ خاطراتم را میزنی و فرار میکنیبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comفرصتی نیست بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comفرار نکن...!بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comمعنی این شیطنت ها را بگو!!بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comاین بار اگر دلت در حیاط قلبم افتاد ،بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comسراغش را نگیر.. .بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comپس نمیدهم!!بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com
بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبه جریمه ی زنگ هایی که زدی و فرار کردی...!بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com


+نوشته شده در شنبه 29 بهمن 1390 ساعت10:32 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

 خیلی سخته آدمای دور برت زیاد باشن
اما نتونی درد دلتو حتی به یکیشون بگی...
نتونی غمی که روی دلت داره سنگینی میکنه
رو به کسی بگی...
خیلی سخته...که همیشه بالشت تکیه گاهت باشه...
همیشه اون اشکاتو پاک کنه...
واسه زندگیم دعا کنید...
واسه غمی که رو دلمه دعا کنید...

+نوشته شده در شنبه 29 بهمن 1390 ساعت10:26 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://usera.imagecave.com/M-RY-M/mari/7076145-lg.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت02:40 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://dariush2.persiangig.com/image/ax/2FFC.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت02:37 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

 http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRStdT1lBDSq7Y9urWKqL7X-5O9tepGFz-t1Y5Oesm2Hjo_vU0&t=1&usg=__kL-D58v-TIjPFH_ZYC0qGyvMmNw=

+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت02:34 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

?

http://pix2pix.org/my_unzip/1214728593446rknb.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت02:25 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcRU9gbEpacLXSViwWFKw-7nLOn0_kfHvcAV1z5XQervahij1jU&t=1&h=191&w=194&usg=__I9CUZtuaLJWIzxIa-JCSUodRWnw=

+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت01:48 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://arash-moghimian.persiangig.com/image/new%20image/asheghi-avaregi.jpg


چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری


+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت01:41 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQ6IeL-6KJ9O9WIl970RQpGLf-sx-cY4pJRg6lMuOSMSb6-WRo&t=1&usg=__tjPoWcydyElnXig9hmHZ_Npmx_Y=
باز می خوام گریه کنم ای دل چشمامو یاری کن اشکامو جاری کن بیاو کاری کن دیگه چقدر تحمل دیگه چقدر شکست به انتظارفردا تا کی باید نشست

 بسه بسه
 
دیگه یار نمی خوام وقتیکه می بینی عشق دوروغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟
 آسمون عشق ابری شده تماشا نداره مهر ووفا مرده اینکه دیگه حاشا نداره دلا سنگ ،هزار رنگ همش حیله ونیرنگ وفا کو تو دلها دیگه نور خدا کو ؟؟؟؟؟؟
وقتی که می بینی عشق دورغه چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو

عاشقی چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


+نوشته شده در چهارشنبه 5 آبان 1389 ساعت01:17 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

http://axupload.com/images/276shekastam_o_nayamadi.jpg

+نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1389 ساعت12:29 ب.ظ توسط farbod | نظرات |

dalilaie ashegh shodaneton chie???

1   tanhaee

2  vase dashtane ham sohbat

3   vse dashtane ie hamdard

4  vse inke begin bozorg shodin

5  bekhatere rabeteie jensi***

6  vase celas gozashtan jolo dostaton

7  aslan midonin eshgh chie??

8  asan eshgh vojod dare??

age az man rajebe eshgh soal konan migam marg bar eshgh

....

+نوشته شده در دوشنبه 3 آبان 1389 ساعت11:58 ق.ظ توسط farbod | نظرات |